بفرمایید کتک به دعوت رسانه ملی!

در روزهای اخیر در یک برنامه تلویزیونی زوجی دعوت شده و مورد تقدیر قرار گرفتند. این زوج ۲۷ بار درخواست طلاق به دادگاه ارایه داده و بدون طلاق به زندگی بر می گردند و در بار ۲۸ ام از هم جدا می شوند ولی بعد از مدتی مجددا به زندگی مشترک بر می گردند.

علت تمام این درخواست ها برای طلاق، کتک ها و خشونت های مرد بوده که کار به پزشکی قانونی و شکایت در دادسرا می کشیده منتها قبل از آنکه سیر قانونی به نتیجه برسد این دو به زندگی مشترک بر می گشتند.

داستان زندگی این زوج شاید برای بسیاری از مردم عجیب باشد و بخواهند با روند زندگی آنها آشنا شوند. از این بابت مشکلی وجود ندارد. اما اینکه چنین زوجی با چنین رفتارهای ناهنجار و تکانشی مورد تقدیر و تشویق قرار بگیرند، بسیار عجیب است. صرف اینکه بعد از طلاق، مجددا زندگی مشترک خود را شروع کرده اند، و با این همه پیگیری برای طلاق بعد از به نتیجه رسیدن به هم رجوع کرده اند دلیل مناسبی برای تقدیر از ایشان نیست.

به نظر می رسد صدا و سیما برای اینکه آنتن را پر کند دنبال تولید برنامه هایی است که صرفا جلب مخاطب را مدنظر دارند حتی اگر بی محتوا باشند. گویا این مساله که چنین برنامه هایی چه پیامدهایی در جامعه دارد برای تولید کنندگان بی اهمیت یا کم اهمیت است. در این مورد نیز چنین است و حضور این زوج بدون تحلیل کارشناسی در کنار گفته هایشان اثر و پیامدهای خوبی نخواهد داشت.

طلاق از نظر فرهنگی در جامعه ما امری قبیح در نظر گرفته می شود ولی باید گفت طلاق یک راه حل معقول برای شرایطی نامعقول است. در واقع زمانی که یک زن و شوهر هیچ راهی برای برقراری سازش و زندگی مسالمت آمیز ندارند، طلاق را بعنوان یک راه حل معقول انتخاب می کنند تا بیش از پیش به آزار و اذیت همدیگر نپردازند و هر یک مسیر دیگری برای زندگی خویش برگزینند. در واقع طلاق بعنوان آخرین راه حل برای زوجی که سازگاری ندارند می تواند مطرح باشد ولی تاکید می شود بعنوان آخرین راه حل.

برگردیم به داستان این زوج که در تلویزیون حضور یافته و بازگشتشان به زندگی بعد از ۲۸ بار درخواست طلاق  مورد تقدیر قرار گرفته است. مرد می گوید همیشه بخاطر اینکه دعوا می کردیم و او را کتک می زدم کار به پزشکی قانونی و دادسرا می کشید و زن درخواست طلاق می داد و چون روند طلاق طولانی بود، ما می رفتیم و بعد از چند روز با یک تلفن که کجایی و بیا ببینمت و چند کلمه صحبت بر می گشتیم به زندگی!

رفتارهای تکانشی مرد در کتک زدن همسر و بعد رفتار تکانشی زن در ارائه دادخواست طلاق و برگشت به زندگی بعد از آرامش، روندی است که طی بیست سال در زندگی شان داشته اند. نکته جالب اینجاست که در این موارد و قبل از طلاق این زوج به مشاور مراجعه نکرده اند تا مشکلاتی که دارند به شکلی مناسب حل و فصل شود. حتی قائل به این نبوده اند که بروند جایی برای زندگی درست آموزش ببینند، شاید وضعیتشان از آنچه هست بهتر شود و نیاز به کتک زدن و دادسرا رفتن نباشد.

اما بعد از طلاق مرد به مشاور مراجعه کرده و مشاور هم به او گفته باید رفتارهایت را اصلاح کنی و او هم قول داده و به ظاهر اصلاح کرده و مجددا زندگی مشترکشان شروع شده است. مرد دلیل این مشکلات را عدم آگاهی، خودخواهی و غرور می داند. از سوی دیگر معتقد است که عاشق زنش بوده و حتی در جلسه دادگاه نیز به قاضی گفته که عاشق زنش می باشد و چون عاشق باید به خواست معشوق احترام بگذارد، می خواهد زنش را طلاق بدهد. دو ماه بعد از طلاق هم مجددا به هم رجوع کرده اند. اما این مرد هیچگاه نمی گوید که یک عاشق چرا باید با خشونت و کتک به استقبال معشوق برود؟! او حتی نسبت به پیامدهای این رفتارها بر فرزندان خود نیز آگاهی ندارد.

الگوسازی از عشق های اینچنینی در صدا و سیما بدون حضور یک کارشناس و ارائه توضیحات علمی و صحیح برای مردم پیامدهای جبران ناپذیری دارد. صدا و سیما اگر می خواهد در حوزه کاهش آسیب اجتماعی طلاق برنامه سازی کند بهتر است برنامه هایی بسازد که با آسیب شناسی چنین زندگی هایی، و ارائه راهکارهایی ساده و عمومی کمک کند تا افراد بتوانند در زندگی خود مسیر درستی در پیش بگیرند و چنین مسیر غلطی را طی نکنند.

مرور چنین زندگی هایی بدون حضور کارشناس و بدون آسیب شناسی درست و ارائه راهکارهایی علمی نه تنها کمکی به جامعه نمی کند بلکه الگوهای غلط را ترویج می کند. مرد بیش از ۲۰ سال روند کتک زدن روند اصلی زندگی اش بوده و هیچگاه احساس نمی کرده این روش نتیجه ای در بر ندارد و حتی برایش مهم نبوده که این روند چه تاثیری بر فرزندان و همسرش می گذارد و تا لحظه شکست فکر نکرده که می تواند با تغییر در شرایط زندگی خویش و استفاده از کمک یک مشاور یا روانشناس مجرب به خود و همسرش کمک کند، چنین مردی قابلیت الگو شدن ندارد.

ما این روش را در جامعه زیاد می بینیم که بسیاری از افراد تا وقتی به ته خط نرسیده اند حاضر به استفاده از کمک و تجربیات یک مشاور نیستند. اگر هم این کار را انجام دهند به محض عبور خرشان از پل و رسیدن به نتیجه، مشاوره رها می شود.

این مرد علیرغم خشونتی که در طی حداقل بیست سال زندگی داشته، با افتخار خود را عاشق همسرش معرفی می کند و کتک ها و رفتارهای خشونت آمیز خود و کوتاه آمدن های پیاپی همسرش را شایسته ثبت در کتاب گینس می داند! به نظر می رسد او حتی تعریف درستی از عشق و زندگی مشترک در ذهن خود ندارد و از رفتارهای خویش حتی احساس پشیمانی هم ندارد و آن را ناشی از عشق و علاقه به همسر می داند.

معرفی چنین الگویی چه کمکی به مخاطب خواهد کرد؟ آیا از طریق این برنامه مخاطب با پیامدهای منفی چنین سبکی از رفتار در زندگی مشترک آشنا شد؟ آیا این دو نفر احساس پشیمانی یا شرمی از بیان خاطرات تلخ زندگی خود داشتند که به مخاطب کمک کند اگر چنین سبکی دارد به اصلاح آن بپردازد؟ هدف از ساخت چنین برنامه ای در صدا و سیما چه می تواند باشد؟

فرزندان بزرگتر این زوج در این برنامه حضور ندارند و کاش آنها نیز حضور داشتند تا از آسیب های ناشی از رفتارهای نادرست پدر و مادر خویش بگویند. از دردها و رنج هایی که طی سالیان دراز تحمل کرده اند. از مشکلاتی که برایشان پیش آمده و لحظات تلخی که طی سالیان دراز به دلیل بی مسئولیتی پدر و مادر خویش و مشکلات قانونی تجربه کرده اند.

در این برنامه هیچ اشاره ای به این عزیزان نشد و فرصتی در اختیارشان قرار نگرفت تا واقعیت های ناگوار را به پدر و مادر خویش یادآوری کنند و به ایشان متذکر شوند که رفتارهای خشونت آمیز پدر و مادر نقش مخربی در سلامت روان فرزندان دارد و آسیب های جبران ناپذیری به ایشان می زند.

صدا و سیما اگر تمایل دارد در حوزه آسیب های اجتماعی بویژه طلاق فعالیت مثمر ثمری داشته باشد، بجای الگو سازی از رفتارهای ناهنجار،دعوت از کارشناسان امر و آسیب شناسی چنین زندگی هایی را در پیش گیرد تا مخاطب بتواند پیامدهای رفتارهای اینچنینی را بخوبی بشناسد و خود راه صحیح را انتخاب کند.

امیدوارم روزی شاهد باشیم آموزش مهارت های درست زندگی کردن در کتاب های درسی و برنامه های صدا و سیما جایگاهی شایسته پیدا کند و الگوهای کارآمد رفتاری به مخاطب ارائه شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *